حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )
549
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )
حقوق او كردن ، و بذانچ ما را در دست بود ، با او بخشش و مؤاسا « 1 » كردن . پس عرب از برآىء او مالى بسيار - نقد و جنس ، و اسب و استر - قسمت كردند ، و تحصيل نمودند ، و بذو دادند » . و أبو علىء عبديل « 2 » ، از پذر خود روايت كند ، كه : « آن دوآبّ « 3 » و بغال « 4 » كه بأبى القاسم دادند مجموع با زين و مفرّش « 5 » بودند ، و جمعى را با او ببدرقهء بفرستادند ، تا آنجا كه از دزد و حرامى خوف داشتند » . چون أبو القسم به حضرت حسن بن زيد رسيد ، نيكو اعتقادىء مردم قم ، و اكرام و اشفاق « 6 » ايشان دربارهء او ، از سادات علويّه بقم ، بازگفت . حسن بن زيد بغايت « 7 » خرّم و شادمانه شد ، و أهل قم را بسيارى شكر كفت . پس أبو القسم از حسن بن زيد دستورى خواست ، كه ديكر باره بقم رود ، و حسن او را دستورى داد . چون أبو القسم با قم مراجعت كرد ، به شهر قم زن خواست ، و متأهل « 8 » شد ، و مدّتى بقم مقيم بود ، پس بطبرستان رفت ، و بطبرستان ازو : طاهر ، و عباس ، و عيسى ، و جعفر ، و حمزه ، در وجود آمدند . و أبو القسم بطبرستان وفات يافت « 9 » .
--> ( 1 ) . مواسا ، مواسات : يارىكردن ، پشتيبانىنمودن . ( 2 ) . ؟ ( 3 ) . دواب : جمع دابّه ، چهارپا . ( 4 ) . بغال : جمع بغل ، استر . ( 5 ) . مفرّش : فرششده و آراسته . ( 6 ) . اشفاق : شفقت و ترحم . ( 7 ) . بغايت : بىنهايت ، بىاندازه . ( 8 ) . متأهّل : اهل و زن اختياركردن . ( 9 ) . منتقلة الطالبية : 209 .